خرید بک لینک
ناشناس عزیز!

النود وبلاگ نقره کلمه ای را ندیدهای و سوارش را نمیشناسی و نمیدانی فرمانش میتواند زندگی آدم را به کجا هدایت کند...

و هرکسی، یک ال نود وبلاگ نقره کلمه ای سوار توی زندگیش میخواهد.

برچسب: نویسنده: یونا قاسمی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:15

نشسته بودم برای خودم چای می ریختم که یکهو یادم افتاد وبلاگ قوطی کلمه چای که تمام شود وبلاگ دیگر کلمه نمی روم بازار از آن پیرمرد مهربان چای اعلای شمال بخرم. همین کافی بود که برای ادامه روز کامم تلخ شود و چای مزه زهر مار بده

برچسب: نویسنده: یونا قاسمی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:15

چطور مرا هم مثل خودش دیوانه کرد؟

می نشست رو به رویم. دستم را می گرفت و می گفت: نمی خواد هیچی بگی، فقط نگاهم کن.

و من مدت زمانی را که نمی دانم چقدر بود زل می زدم به وبلاگ چشمها کلمه ی تیره مهربان و مردمکهای گشاد شده اش.

پ.ن: همه عمر دیر رسیدیم!

برچسب: نویسنده: یونا قاسمی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:15

پاییز، فصل پیادهروهای قدم زدنی، فصل خشخش برگهای زیر پا! کجا رفتند عابران آن خیابان شلوغ؟ کجا رفتند انگشتانی که توی سرما و زیر نمنم بارانت به هم گره میخوردند؟ کجا رفتند چشمهایی که در جستجوی همدیگ

برچسب: نویسنده: یونا قاسمی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:15

همکارم میپرسد چرا ساکتی؟

پیام داده که "داره بارون میباره و دستاتو کم دارم برای قدم زدن کنار رودخونه."

توی این شرایط چه حرفی دارم بزنم؟

برچسب: نویسنده: یونا قاسمی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:15

درست لحظه ای که تو باید بری

اسیر یه احساس مبهم شدیم

ببین بعد یک عمر پرپر زدن

چه جای بدی عاشق هم شدیم!

برچسب: نویسنده: یونا قاسمی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:15

صفحه بندی